مسیر روشن شب

دوشنبه 6 مرداد 1393 ساعت 03:05 ق.ظ

شب های رمضان، مخصوصا این آخرین شب، مجال روشنی جستن است از سکوت و خلوت. خواب را حوالت کردم به روز عید. امشب آسمان را غبار گرفته و مهتاب بی صدا رخت کوچ بربسته؛ شبی دیگر باید به قول حافظ از "داس مه نو" و "کشته ی خویش" نوشت و افسوس که "خفتن و دمیدن خورشید" و باز دل بستن به همان "سابقه ی لطف ازل"...

چند روزی را گرم کاری بودم براساس همان موضوع پایان نامه، یک استفاده صنعتی که تقریبا چندروزه با لطف خدا به جواب رسید. جلسه دفاع در یادم، در روزن نگاهم زنده ی زنده شد و دلم گرفت از دوری ماهتابی که در یک روزگار سخت از راهی دراز به شتاب آمد و میهمان آن لحظه ها شد تا بزم تاریک دلی خسته را روشنی بخشد چنان که به قول حافظ  حدیثش همه جا بر در و دیوار (یا به قول سهراب پرچین) دل بماند... دل خواست به سکوت بگوید، عیدش مبارک باد؛

چند شب پیش یادی از یک شعر سعدی را دیدم در نوشته ای، در کتاب درس (فکر کنم پیش دانشگاهی) هم بود و این بیت را به این صورت آورده بود و نکته ی نغزی را بر آن ضمیمه کرده بود "سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل/ بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران"...

تازه به یاد آوردم حکمت باز شدن پلاس بدون فـ.لــ.ترشـ.کن چیست؛ چند وقت پیش در خبری معرفی secure DNS را دیدم و حدس زدم که بتوان برای دور زدن برخی از محدودیت های مبتنی بر مسیر و IP (خصوصا سایت های امن که با https شروع می شود) استفاده کرد. اما بعد از نصب به مشکلاتی خورد و رهایش کردم و تازگی توجه کردم که در حال استفاده از یک DNS امن هستم...

برچسب‌ها: خاطرات، شب نوشت
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo