X
تبلیغات
رایتل

دمی با حافظ ...

پنج‌شنبه 16 مرداد 1393 ساعت 06:48 ق.ظ

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع


روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع


رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع


گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو

کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع


در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست

این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع


در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع


بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع


کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع


همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع


سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع


آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

______________________________________

پی نوشت:


کُمِیت اشک: کمیت اسب چموش است. شاید معنای کنایی از اشکی که به سرخی گراییده ( همان اشک خونین) زیرا کمیت نشاط کنایه از شراب ارغوانی است و در این جا به صورت خلاصه و با متبادر کردن همان معنا به کار رفته است

نفس صبح: نسیم آرامی که هنگام طلوع می وزد مانند "آمد نفس صبح و سلامت نرسانید/بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید". تعبیر یک "همچو صبحم یک نفس باقیست" یعنی به قدر وزش نسیمی فاصله است.


برچسب‌ها: شعرنوشت
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo