X
تبلیغات
زولا

هر دو عالم یک فروغ روی اوست...

دوشنبه 18 خرداد 1394 ساعت 11:49 ب.ظ

دمی  از صبح گذشته بود، آفتاب آرام سرک کشید روی دیوار سنگی حیاط نگاهش نشست روی گلبرگ های رز و کم کم خزید تا کناره ی درب شیشه ای کوچک اتاق، خلوت باغچه باز پر شد از صدای نازک پرنده های عاشق، از آوازهای بهاری، از نغمه ی بیداری و زندگی، خستگی ایامی مدید پرکشید از میان چشمانش...

عصر، میان صدای نازک برگ ها، میهمان باغ بود، زیر درخت گیلاس، باد چنگ انداخت میان شاخه ها و برگ ها، از دل آسمان قطره ای فرو ریخت بر دل چهره ی انتظار، بر دفتر خاطرات...


پی نوشت: عنوان از این شعر حافظ، اتفاقی...

برچسب‌ها: گاه نوشت، دلنوشت
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo