X
تبلیغات
رایتل

سحرم دولت دیدار به بالین آمد...

دوشنبه 25 خرداد 1394 ساعت 11:45 ب.ظ

جایی میان زمین و آسمان پرسه می زد؛ در سرگردانی، از پشت بامی سردرآورد در مایه ی خانه های قدیم، یک حیاط نسبتا کوچک با اتاق هایی دورتادور حیاط، میان حیاط چند بند لباس آویزان بود که در وزش نازک نسیم تکان می خورد. ناخواسته از پشت بام افتاد ( یا شاید پرید ) میان حیاط خانه و آشنا را دید در حال لباس آویختن که از دیدنش مبهوت شد؛ هنوز نیم خیز روی زمین بود که نگاه دوست بر نگاهش نشست، اول کلام برفروخت که چرا از پله فرود نیامده است... اما لحظه ای بعد لبخند برلبانش نشست، شادی از دلش در دل رهگذر نشست و هر دو سرشار شوق شدند...

به این جا که رسید، چراغ صبح افروخته شد و شام روشنش را خاموش کرد...

برچسب‌ها: رویا، سحرگاه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo