X
تبلیغات
رایتل

از کجا آمدم و آمدنم بهر چه بود...

شنبه 1 آبان 1395 ساعت 10:31 ب.ظ

داشتم فکر می کردم به یک شب توی ماشین توی اتوبان که این آهنگ معین را زمزمه می کردم، چه شبی بود، چه سکوت روشنی بود، چقدر اندیشه ها از خاطرم گذشت ...

خیلی وقت بود می خواستم بگویم نمی دانم همه اش تقصیر این دل بی سامان است یا این قلب ساکت، که شادی راستینش را میان نگاه دوستی، میان خاطره ی درخت بید، لابلای شعرهای دلنشین، در پنجره ی یک دل آرام، در صداقت کلمات یک اندیشه سبز، جاگذاشته، نمی دانم چرا این دل ... گفتنش هم حتی سخت است، بعد این همه روزها و سال ها... یاد این شعر سهراب می افتم:

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید


در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است...

و این روزها هرکسی احوالم را جویا می شود، می گویم، زنده ام، بر دوپای می روم، نفس می کشم و شکرخدا... و با خودم می گویم نمی دانم فردایم چگونه خواهد بود و نمی دانم تا کی میهمان زندگی خواهم بود...


برچسب‌ها: دلنوشت
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo