خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

ناکجا آباد حیات...

مسافر تنها

دلتنگی هایش را به شمعدانی ها سپرد

شعرهایش را برگ برگ به آب جوی بخشید

روی درخت کاج، اسمی به یادگاری نوشت

دست نوازشی بر گل های باغچه کشید

تنها آسمان صدای اندوه قدم هایش را شنید

نبض خیالش، یار مهربانی را صدا می زد

غروب بود...

آواز گنجشک ها سکوت نازک فضا را ورق می زد

و آرامشی در دوردست ها به انتظار

...

نظرات 1 + ارسال نظر
ترنم باران چهارشنبه 7 تیر 1391 ساعت 09:21 ب.ظ

"من " هستم
و سفالینه ی تاریکی
و تراویدن راز ازلی.
سر بر سنگ
و هوایی که خنک
و چناری که به فکر
و روانی که پر از ریزش " دوست "...

زیبا و دل انگیز می نویسی
"تراویدن راز ازلی"
"روانی که پر از ریزش دوست..."

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.