خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

ذره ای از نور

گل نگاه تو در کار دلربایی بود

فضای خانه پر از عطر آشنایی بود
به رقص آمده بودم چو ذره ای در نور
ز شوق و شور
که پرواز در رهایی بود
چه جای گل که تو لبخند می زدی با مهر
چه جای عمر که خواب خوش طلایی بود
هزار بوسه به سوی خدا فرستادم
از آنکه دیدن تو قسمت خدایی بود
شب از کرانه دنیای من جدا شده بود
که هر چه بود تو بودی و روشنایی بود

___________

فریدون مشیری/ لحظه ها و احساس

نظرات 1 + ارسال نظر
همسفر عشق جمعه 6 مرداد 1391 ساعت 03:36 ق.ظ

در میان سکوت ستاره ها و لطافت سحرگاهان ترانه ای با لهجه ی عشق برای تو می سرایم آن هنگام که احساسم از پشت پنجره آبی به عشقت سلام کرد و خنده یاس تا ایستگاه آسمان رفت...

ترانه هایت مونس سحرگاهان من است
سلام گرم احساسم را بپذیر

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.