نمی دونم نامش را چه باید نهاد
وقتی دراز بکشی یک گوشه برای خودت
چشم هات را ببندی
خیالت آزاد بشه
و قلبت آروم آروم
اما با ضربانی عمیق
برای خاطر مهربانی بتپه که ...
اون وقت احساس می کنی
خدا اومده خیلی نزدیک
نشسته و نگاهت می کنه
و یک لحظه گرمای دست نوازشش را
حس می کنی
روی قلبت
روی پلک هات
ترنم
شبنم
عشق
...
سلام، مرسی از پیشنهادتون، اتفاقا بدجوری دنبال کتاب خوب بودم:) حتما می خونمش.
با آرزوی موفقیت برای شما از صمیم قلب.
سلام، ممنون از آرزویتان...
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی درین منزل ویرانه نهادیم...