خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

پرسش...

گفتی:ازتو پرسشی دارم؟

 

دل درسینه ام تپید وآرزو در دلم موج زد.

چنان سکوت کردم که پنداشتم صدای مژگانت را خواهم شنید.

 

پرسیدی :عشق چیست؟

چیزی نگفتم، فقط در چشمانت خیره شدم.

 

گفتی:صفاوصمیمیت را کجا می توان یافت؟

لب نگشودم، قلبم به سختی می لرزید.

 

سرت رابر سینه ام گذاشتم.

 

پرسیدی: چقدر دوستم داری؟

به آسمان نگریستم.

 

گفتی: از من چه می خواهی؟

چشمانم را فرو بستم.

 

گفتم:اکنون به سخنان من گوش کن .....

 

پرسیدم: امید چیست؟

لب به تبسم گشودی ونگاه گریزانت را به جای نامعلومی دوختی.

 

پرسیدم:تاکی دوستم داری

چشمان پرازاشکت رابه من دوختی وبه خاک نگرستی.

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.