
مثل یک برگ که سر صبر ندارد به تمنای خزان
مثل یک گل که در فصل بهار شوق شکفتن دارد
مثل یک قطره باران که میفروشد حجم خود را به فرمایش خاک
مثل یک تکه کویر که ندیدست به خود بارش آب
تشنه مجنون شدنم
مثل یک جاده خاکی که می شمارد از دور قدمهای ترا
تشنه رسیدنم
مثل یک گل که در اندیشه یک قطره آب سر به سجده خاک آورده
به تو می اندیشم
...