خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...
خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

صبر سپردم


با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار

من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو


به گل روی تواش در بگشایم ورنه
نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو


با غمت صبر سپردم به قراری که اگر
هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو

برای با تو بودن


برای با تو بودن

یک راهی پیدا میکنم

یک جا تو قلبم داری که
نمیدمش به هیچ کسی

اینقدره عاشقت شدم
همه حسادت میکنند

به من دیوونه دارن
یک شهر عادت میکنند

کی گفته دوست ندارم
این حرفا رو باور نکن

خسته ام پریشونم بدم
حال منو بدتر نکن

این حرفا رو باور نکن

اتاق خاطراتم رو
پر میکنم از عطر یاس

این زندگی بدون تو
ادامه داره مگه

حتی بخوام باور کنم
عطر تو میزاره مگه

کی گفته دوست ندارم
این حرفا رو باور نکن

خسته ام پریشونم بدم
حال منو بدتر نکن

این حرفا رو باور نکن...


________________

ستار / برای با تو بودن

به روایتی، عشق...


این روز اگرچه بیگانه، اما نامی و نشانی دارد بی اندازه آشنا با دلم


نشان از مونس بی همتای قلبم که جان و دل در بند خوبی اوست


فرشته ای که در بیابان خشکیده روحم باران محبت بارید


و دیده دلم را با نگاه آسمانی اش روشن کرد


در برابر گلستان وجودش، عکس دسته گل کوچک عشق،


اندک مایه استطاعت دستان سردیست


که به سوی بودنش روی نیاز آورده است


نمی دانم تا کی جانی خواهم داشت تا یادش کنم


تا هستم، هستی ام از اوست


دلم یکسره مدهوش اوست...


صدای پای آب 3 - مهمانی دنیا، دشت اندوه

طفل، پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه ی سنجاقک ها

بار خود را بستم، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون

دلم از غربت سنجافک پر


من به مهمانی دنیا رفتم

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ایوان چراغانی دانش رفتم


رفتم از پله مذهب بالا

تا ته کوچه شک

تا هوای خنک استغنا

تا شب خیس محبت رفتم

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق

...

تا صدای پر تنهایی


چیزهایی دیدم روی زمین...


ادامه مطلب ...

دوست می دارم


کمی از خودت جا بگذار

همین حوالی تقدیرم

رنگهای دلنشینت را
روی این بی نقشی دیرین

دوست می دارم

تو ای تنها دلیل بودن من...

هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من

          بغیر از با تو بودن نیست هوایی در سر من

هنوز عطر تو مونده در فضای خاطر من
                         هنوزم بیقراره این دل دیوونه من


_____________________

معین / فراموشم نکن

گر بنوازی به لطف، ور بگدازی به قهر...


سلسله موی دوست حلقه دام بلاست

هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست


گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی دریغ

دیدن او یک نظر، صد چو منش خون بهاست


گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد، که دوست دوست تر از جان ماست


دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان

گونه زردش دلیل، ناله زارش گواست


مایه پرهیزگار، قوت صبرست و عقل

عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست


دلشده ی پای بند، گردن جان در کمند

زهره گفتار نه، کاین چه سبب وان چراست


مالک ملک وجود، حاکم رد  و قبول

هرچه کند جور نیست، ور تو بنالی جفاست


تیغ برآر از نیام، زهر بر افکن به جام

کز قِبَلِ ما قبول، وز طرف ما رضاست


گر بنوازی به لطف، ور بگذاری به قهر

حکم تو بر من روان، زجر تو بر من رواست


هرکه به جور رقیب، یا به جفای جبیب

عهد فرامش کند، مدعی بی وفاست


سعدی ار اخلاق دوست هرچه برآید نکوست

گو همه دشنام گو، کز لب شیرین دعاست



ادامه مطلب ...

غم صبحگاهی



یار دوست می دارد این آشفتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی...