خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...
خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

خواب

خیلی وقت بود توی ظهر نخوابیده بودم

امروز اما کلا خوابم میاد، یکسره... هرچی می خوابم هم تموم نمیشه، خوابم هم بیشتر پریشانی هست با بعضی صحنه های خیلی آشنا ...! نمی دونم شاید از سرماخوردگی باشه و این داروهایی که چندوقته خوردم و شکر خدا داره تقریبا رخت بر می بنده، هرجا میری، خیلی ها ظاهرا طعم این ویروس جدید را چشیده اند و هر یک به درجاتی (چون ویروس های سرماخوردگی سریع تغییر ریخت می دهند و با ژنوم جدیدی برمیگردند که توسط سیستم ایمنی باید از نو شناسایی بشه و ...) دعا می کنم که سلامت باشی و این ویروس و ویروس های دیگه مزاحمت نشده باشند (به جاش بیاد سراغ بنده حقیر که با جان دل پذیرایم... و یاد سخن مجنون افتادم که: از عمر من آن چه هست برجای / برگیر و به عمر او برافزای/ گرچه ز غمش و شمع سوزم/ هم بی غم او مباد روزم/ گرچه شده ام چو موی اش از غم / یک موی نخواهم از سرش کم...) باز هم برای سلامتی ات دعا می کنم.

راستی می خواستم بگم که خواب تو را هم دیدم، چه اندازه غمناک بود دلت و نگاهت... یه دیوار بود، یه مقوای بزرگ زده بودیم و من و تو روش می نوشتیم، نمی دونم چرا من فقط یه خط نوشته بودم و تو تا پایینش را هر روز شرح حال نوشته بودی، با کلماتی کوتاه، آخرین کلماتت را خوندم، "... تکرار، تکرار، خسته شدم..." دلم گرفت از این که خسته ای و ملول، بعدش رفته بودی که باهات صحبت کنم rose... آدم ها این روزها میرن توی دعاها اشک میریزن و بیشترش هم برای بدبختی های خودشون و تخلیه روانی و تسلی خاطر هست... و من دلم برایت بی اندازه بی قرار و دلتنگ است که ببینمت و عاشقانه بگویمت این غم سرآید، بهترین بهترین های عالم، دلت را یک دم به دست اندوه مسپار...

سلامی چو بوی خوش آشنایی...

سلام همسفر

حالت خوب است

مدت هاست که از تو خبر چندان ندارم و دیربازیست که آروزی یک دیدار و صحبت با تو را دارم

من اینجا برایت دعاها می کنم که دلت از غم تهی، از عشق و شادی سرشار شود.

لبخند لحظه ای از لبانت محو نگردد و ناملایمات روزگار سقف نازک دلت را کوتاه نسازد

و همیشه در سلامت باشی که سلامت همه آفاق در سلامت توست

دل مهربانت شاد، اگرچه این روزها آسمان بیشتر رنگ غم دارد، آری تاریکی خود به خود غم افزا و افسردگی زاست و سرما هم که برآن میزد شود و برگریزان همه جا رنگ رخوت می گیرد و از هر طرف هزار مشغله و فکر و دلهره هست و چه روزگاریست این روزگار...

اگرچه گل به پیشگاه گل بردن، شرط ادب نیست، تحفه ای ناچیز از یک عاشق بی صدا تقدیم دل بی ریا و یک رنگت، سکوت پاک غمناکت، باد

مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه...

عارفی مشعل و جام آبی در دست روان بود؛

پرسیدند به کجا؟

گفت: میروم با این آتش، بهشت را بسوزانم و با این آب، جهنم را خاموش کنم

تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم...

بیا ای خسته خاطر دوست

من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم 

ز سیلی زن ، ز سیلی خور 
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
 


بیا تا راه بسپاریم
 
به سوی سبزه زارانی که نه کس کِشته ، ندروده
 
به سوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه ست
 
و نقش رنگ و رویش هم بدین سان از ازل بوده
 
که چونین پاک و پاکیزه ست
 
به سوی آفتاب شاد صحرایی
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی

بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دل کنده و غمگین
 
من اینجا بس دلم تنگ است
 
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم
  


_____________________

مهدی اخوان ثالث

وقت باران

باران میبارد و من پشت این پنجره اسیرم

            

   می خواهم دیوار را بردارم

                 

                     آسمان را می خواهم؛ آبی را

 

                                  و فریاد زدن زیر باران را

 

             می خواهم دانه های باران بر صورتم ببارند

                

 گوش کن

           باران مرا صدا می زند

                        دانه های آب پوستم را تبدار میکند



انتظار رنگ باران میگیرد


می خواهم چترم را ببندم

          

              من با صدای قطرات باران جان میگیرم

   

                   باران ببار


ای همه دوست داشتن


ای صدای مهر دوست


وقتی باران می بارد عاشق میشوم...

خواب های طلایی


خواب های طلایی / پیانو جواد معروفی

عاشقانه


عاشقانه عاشق دیدن  رویت شدم
عاشقانه عاشق حضور بی حضورت شده ام
عاشقانه دیدمت
عاشقانه  رفتـی
عاشقانه عاشق دل سوخته دیدن رویت شده ام .
...

همسفر عشق



هر شب از جدار تنهایی
به ازدحام نبودنت

خیره می شوم

نجوایی آرام

و اشکی ساکت

به تو می برد مرا

و می اندیشم

شبیه رودی بی دریا

جنگلی بی درخت

خوابی بی رویا

و پنجره ای بی آسمان

بی تو ...

من چه قدر گم می شوم !

________________________
پرویز صادقی