خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...
خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

نقش عشق

...

تو هم ای خوب بیا

تا به همراهی هم

خانه هایی بکشیم

همه در کوچه عشق

خانه هایی همه سبز

مثل گیسوی بهار

و درختی بکشیم ، پر از میوه مهر

و حیاطی پر گلهای سپید

و کمی هم احساس

و کمی هم امید

و کمی هم ایمان

بگذاریم میان همه ادمها

راستی اسمان مانده هنوز

تو بگو

اسمان را به چه رنگی بکشیم؟

رنگ عشق؟

رنگ وفا؟

سبز ، ابی ، قرمز؟

رنگ دریای صفا؟

هر چه شد زیباییست

اسمان رنگ دل ادمهاست

حال باید با هم نردبانی بکشیم

و صعودی بکنیم تا نظر گاهی دور

و به اواز بلند

ترانه عشق بخوانیم برای همه پنجره ها

تا که انگاه که قفل از تنشان می افتد

چشم در تابلوی عشق باز کنند

و ببینیم که مهر

دست در دست نسیم

گرد غم می روبد

از سیاهی تن پنجره ها

سپیده عشق...

آسمان همچو صفحه ای دل من

روشن از جلوه های مهتاب است

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیالت خوشتر از خواب است

خیره بر سایه های وحشی بید

می خزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه ای دلخواه

می نهم سر بروی دفتر خویش

تن صدها ترانه می رقصد

در بلور ظریف آوایم

لذتی ناشناس و رویا رنگ

می دود همچو خون به رگهایم

آه....گویی ز دخمه ی دل من

روح شبگرد مه گذر کرده

یا نسیمی در این ره متروک

دامن از عطر یاس تر کرده

در خیالم ستاره ای پر نور

می درخشد میان هاله ی راز

ناشناسی درون سینه ی من

پنجه بر چنگ و رود می ساید

همره نغمه های موزونش

گوئیا بوی عود می آید

آه....باور نمیکنم که مرا

با تو پیوستنی چنین باشد

نگه آن دو چشم شور افکن

سوی من گرم و دلنشین باشد

بیگمان زان جهان رویایی

زهره بر من فکنده دیده ی عشق

مینویسم به روی دفتر خویش

جاودان باشی ای سپیده ای عشق

روزی که از تو جداشم...

روزی که از تو جداشم
روز مرگ خنده هامه


روز تنهایی دستام

فصل سرد گریه هامه


توی اون کوچه غمگین

جای پاهای تو مونده


هنوزم اون بید مجنون

عکس قلبت رو پوشونده


بعد تو گریه رفیقم

غم تو داده فریبم


حالا من تنها و خسته

توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم

توی این شهر غریبم


_______________

روز جدایی / افسر شهیدی / دانلود

دل دوست

می دونم تو بیشتر از من سختی می کشی که قلب پاک و مهربانت را دور از عشق افسرده و تنها در مسیر زندگی ببری

چه سخته زندگی دور از تو

چقدر قدردان عشق تو بودن سخته

چقدر لیاقت عشق تو را داشتن سخته

...

آبشار عشق

تو ای زیباترین آواز سحرگاه

تو ای رنگین کمان خوشبختی

چشمانم را تنها به خاطر

محبت چشمان زیبایت

که غرق در غروب ارغوانی رنگ است

بارانی میکنم

اشک های تو

روی گونه های تب دارت

برای قلبم لرزشی است جانکاه

و لبخند معصومانه ات

لبخند را بر لبانم می نشاند

و تو زیباترین

آبشار عشقی که

بدون تردید بر قلبم جاری می شوی

چگونه نگویم

با تمام احساس دوستت دارم ...

باران


باران که می بارد

کوچه و خیابان را پر می کند

از عشق...

اندوه دلت را به کدامین جویبار می سپاری؟


همیشه تنها
گاهی میان این نوشته ها
گاهی کنار سکوت حزن انگیز پنجره
دلم گرفته اینجا

بیزارم از دنیایی که تو در آن نیستی
ای همیشه معنی بودن...