
و من در آن انبوه غم، نمی دانستم که معنی آن چیست. امیدوارم که حضرت حافظ این بار تیر غیب به خطا نزده باشد و راه آینده را به روشنی دیده باشد...
راستی یادم آمد...
اون روز، توی ماشین که گفتی از کجا مطمئنی که می توانیم روزی با هم باشیم و من فال حافظ را شاهد گرفتم از غیب...
پنجره را باز کنیم
بگذاریم نسیمی بوزد

یاد باد آن که سر کوی تو ام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
...
_______________
پی نوشت1: برای دیدن عکس با ابعاد بزرگتر بر روی آن کلیک کنید
دیر نوشت: به تقریبی در پاسخ یاد باد بود.




ای بهار انتظارم
من زمین بی بهارم
شوره زار انتظارم
چهره ی شکسته دارم
روح و جسم خسته دارم
به در ویرانه دل
بغض قفل بسته دارم
عشق من
منو صدا کن
منو از خودم رها کن
...

همه قراردادها را روی کاغذ بی جان نمی نویسند ،
بعضی از قراردادها و عهدها را روی قلب می نویسند ...
حواسمان به این عهدهای غیر کاغذی، بیشتر باشد
شکستنشان
یک آدم را می شکند . . .

مرا چه به فلسفه !؟
من هنوز
در منطق چشمان تو مانده ام
به یادت از تپش قلب، نفس هایم چه سخت برمی آید
هنوز از دلتنگی ات
در تاریکی شب
چشمه چشمانم را رها می کنم تا ...
شاید دعای دلم را بشنوی
شاید خدا دعایمان را بشنود
خواب شب های من بی قراری توست
بی خوابی سحرگاهم
بوی بدرود حیات می دهد
کاش می شد احساس را قاب گرفت
گذاشت لب طاقچه خانه دوست
تا باور کنی
...
تمام اصل های حقوق بشر را خواندم وجای یک اصل را خالی یافتم
واصل دیگری را به آن افزودم
اصل سی و یکم : هرانسانی حق دارد هر کسی را که می خواهد دوست داشته باشد.
پابلو نرودا