خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...
خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

دل بارانی دوست

نمی ترسم

از مردن

از رفتن

راحت بشی از غم...

اما می ترسم

روحم هر شب بیاد کنارت

تنهای تنها

اشک بریزه

فروبریزه روی قلبت

و باز هم غمگین باشی

...

یک شاخه محبت

مهربان

آرزوی چیدن یک خاطره از نگاهت

یک غزل از واژه های سکوتت

یک شاخه محبت از مهر دلت

هر گوشه هستی که آسمان را رنگیست

یادت موج می زند در جام غمگین دلم

...

کاش دقایقی فرصت صحبت می دادی

دنیا را بی تو...

دنیارو بی تو نمیخوام یه لحظه

دنیا بی چشمات یه دروغ محضه

...

محسن یگانه / رگ خواب / نباشی

دانلود

شوق یافتن

در ورای عشق های آلوده به خاک


          در ورای خواستن های تکراری ِ آغشته به وهم

          از میان سایه های تاریک و روشن ذهنم

          و در وجودی که

          حد فاصل بند بند ان

          شوق یافتن است


          نیلوفرهای آبی ، صدای قدم هایت را نوید داده بودند !

          و من در انتظار حضورت ، وعده مژدگانی را !…

         من تورا به رسم دیرینه ی عشق

                                     و در ذهن ِ آب نقاشی کردم

                                      و به کرامت دریا سپردم …

دفتر دل

خاطرات زیبای دوست، نقش جاویدان لوح دل شده است

روز و شب مرور می شوی

...

از دل دوست...


من روز خویش را با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده ست آغاز میکنم

من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف میزنم

وز شوق این محال : که دستم به دست توست
من جای راه رفتن پرواز میکنم

آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش یا در میان جمع

خاموش می نشینم
موسیقی نگاه تو را گوش میکنم

گاهی میان مردم، در ازدحام شهر
غیر از تو هر چه هست را فراموش می کنم
فریدون مشیری

همدم تنهایی

من شبح دوره گرد آرزوهای محالم

من چله نشین زمزم جاری مهر تو ام

تویی که تار و پود  دلم، ریشه هایش نام توست

نگاه تو به من جرأت عاشق ماندن می دهد

نگاهم کن ، نگاه تو خوب است

نگاه تو می بردم تا خواب آرام کودکی هایم

نگاه تو می بردم تا شیرینی  اوّلین لحظه ی دیدار

...

بی کران

فرشته هایی هستند روی زمین

دل هاشون به وسعت دریاست

بی کران

لبالب از غم اند اما هیچ کس بر لب ساحل تنهاییشون جز موج هایی نمی بینه که آرام بر دل شن ها فرو می نشینند. دلشون اوقدر وسیعه که قلب هایی را از ابر محبتشون سیراب می کنند و از چشم انداز آبی و بیکران صداقتشون روح پرواز می کنه تا ملکوت.

از دور مثل سایر دریاها، اما وقتی از نزدیک مشتی از احساسشون را برمی گیری، به پاکی اش پی می بری...

می خوای یک عمر کنار ساحلش دراز بکشی و محو بشی توی آرامشش

...

آیه دوست



من ندانم چه کسی روز نخست  

روی این غمکده ی سرگردان 

دید این منحنی آبی رنگ 

در کجا بود که گفت:من تو را دارم دوست

من ندانم به گمانم شاید

در گذرگاه یکی جنگل سبز 

پای یک برکه ی آرام و زلال

 که در آینه ی آن پیدا بود 

کاکل سبز درخت٬

سرخی غنچه ی گل 

قد موزون صنوبر یا سرو 

خوشه هایی ز گل یاس بنفش 

شاخه هایی ز گل نیلوفر 

چه کسی بود که در آن ظلمت شب 

آن شب جادویی 

زیر یک شاخه ی نور یا که هنگام غروب 

در سراشیب یکی دره ی غمگین بنفش 

یا به نارنجی آن دشت فراخ 

یا که در ساحل آن وسعت پر حجم کبود 

روی این غمکده ی سرگردان 

زیر این منحنی آبی رنگ 

اولین مرتبه احساس نمود

که دلش می تپد از عشق کسی 

و در آن حالت سرخ با صدایی چو یک شاخه ی بید 

اولین مرتبه این آیه تلاوت فرمود:من تو را دارم دوست

چه کسی بود و چنین لطف سخن را ز که آموخته بود...