
نمی ترسم
از مردن
از رفتن
راحت بشی از غم...
اما می ترسم
روحم هر شب بیاد کنارت
تنهای تنها
اشک بریزه
فروبریزه روی قلبت
و باز هم غمگین باشی
...

مهربان
آرزوی چیدن یک خاطره از نگاهت
یک غزل از واژه های سکوتت
یک شاخه محبت از مهر دلت
هر گوشه هستی که آسمان را رنگیست
یادت موج می زند در جام غمگین دلم
...
کاش دقایقی فرصت صحبت می دادی

دنیارو بی تو نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات یه دروغ محضه
...
محسن یگانه / رگ خواب / نباشی

در ورای عشق های آلوده به خاک
در ورای خواستن های تکراری ِ آغشته به وهم
از میان سایه های تاریک و روشن ذهنم
و در وجودی که
حد فاصل بند بند ان
شوق یافتن است
نیلوفرهای آبی ، صدای قدم هایت را نوید داده بودند !
و من در انتظار حضورت ، وعده مژدگانی را !…
من تورا به رسم دیرینه ی عشق
و در ذهن ِ آب نقاشی کردم
و به کرامت دریا سپردم …


من شبح دوره گرد آرزوهای محالم
من چله نشین زمزم جاری مهر تو ام
تویی که تار و پود دلم، ریشه هایش نام توست
نگاه تو به من جرأت عاشق ماندن می دهد
نگاهم کن ، نگاه تو خوب است
نگاه تو می بردم تا خواب آرام کودکی هایم
نگاه تو می بردم تا شیرینی اوّلین لحظه ی دیدار
...

فرشته هایی هستند روی زمین
دل هاشون به وسعت دریاست
بی کران
لبالب از غم اند اما هیچ کس بر لب ساحل تنهاییشون جز موج هایی نمی بینه که آرام بر دل شن ها فرو می نشینند. دلشون اوقدر وسیعه که قلب هایی را از ابر محبتشون سیراب می کنند و از چشم انداز آبی و بیکران صداقتشون روح پرواز می کنه تا ملکوت.
از دور مثل سایر دریاها، اما وقتی از نزدیک مشتی از احساسشون را برمی گیری، به پاکی اش پی می بری...
می خوای یک عمر کنار ساحلش دراز بکشی و محو بشی توی آرامشش
...
