-
نیمکت...
جمعه 16 تیر 1391 15:04
یک نیمکت یک آسمان احساس یک دنیا خاطره یک آرزو ...
-
دو تا دلواپس این چشمای تر...
پنجشنبه 15 تیر 1391 23:25
دو دریچه، دو نگاه، دو پنجره دو رفیق، دو همنشین، دو حنجره دو مسافر تو مسیر زندگی دو عزیز، دو همدم همیشگی با هم از غروب و سایه رد شدیم قصه عاشقی رو بلد شدیم ... سیاوش قمیشی، بی تو
-
طلوع...
پنجشنبه 15 تیر 1391 19:55
و آنگاه فرشته ای مهربان از گوشه ای در قلب من طلوع کرد و من هیچ ندانستم آمدنش از کدامین سو بود تنها، او را می دیدم که روزها و شب ها خاطر مهربانش، همدم یادم است و قلب پاکش دلسپرده عشق و روح من اسیر عشق او ...
-
سر زندگی...
پنجشنبه 15 تیر 1391 13:37
پیامبر گفت: عشق است. عشق است. عشق است که بر زمین مانده است. مجال اندک است و فرصت کوتاه. شتاب کنید وگرنه نوبت عاشقی می گذرد. اما کسی به عشق نیندیشید. پیامبر گفت: آنچه نامش زندگی است نه خیال است و نه بازی. امتحان است. و تنها پاسخ به آزمون زندگی زیستن است زیستن. اما کسی آزمون زندگی را پاسخ نگفت. و در این میان کودکی که...
-
رانده از بهشت...
پنجشنبه 15 تیر 1391 13:01
-
پیام...
چهارشنبه 14 تیر 1391 18:47
سلام مهربانم دلم برای شنیدن صدایت برای غرق شدن در دریای لبخند مهربانت تنگ شده می دانم که تو هم دلتنگی و از این دلتنگی در رنج و شاید گفتن این دلتنگی ها بر غمت بیفزاید ولی شور و شادی و احساسی در عشق هست که هیچ پدیده دیگر هستی را نیست... به راستی زندگی بدون عشق چگونه ممکن است... پرورده عشق شد سرشتم جز عشق مباد سرنوشتم......
-
قلب پاکش...
چهارشنبه 14 تیر 1391 16:02
-
Every Night in My Dreams...
سهشنبه 13 تیر 1391 23:05
Every night in my dreams I see you, I feel you That is how I know you, go on Far across the distance And spaces between us You have come to show you, go on Near, far, wherever you are I believe that the heart does go on Once more you open the door And you're here in my heart And my heart will go on and on Love can...
-
خیال دلدار...
سهشنبه 13 تیر 1391 21:07
-
فالی برای دوست...
سهشنبه 13 تیر 1391 17:42
-
فالی برای پسرک...
سهشنبه 13 تیر 1391 17:39
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم...
-
سلام مهربانم...
دوشنبه 12 تیر 1391 23:10
سلام مهربانم خوب هستی کارهای زندگی ات به سامان هست دلم می خواهد با تو صحبت کنم ... روزها و شب هایی که با مهتاب درددل می کنی راز دل با فرشتگان می گویی اشکی از آیینه چشمانت فرو می چکد قلب مهربانت به دیدار خدا می رود ... به یادت هستم برایت دعا می کنم
-
قدم های مهربانش...
دوشنبه 12 تیر 1391 23:01
گل های باغ از شادی قدم هایش بوسه بر خاک زدند چلچله ها با شعر چشمانش نغمه ها سر دادند و قلب من شیفته قلب پاک و مهربانش شد...
-
با تمام افق های باز نسبت داشت...
دوشنبه 12 تیر 1391 20:15
و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد ...
-
قاب ساده عشق
یکشنبه 11 تیر 1391 23:43
-
چه نزدیک، چه دور...
یکشنبه 11 تیر 1391 23:41
در شب و روز های دوری و انتظار از نسیم سراغش را می گیرم از صدای پر پروانه ها صدایش را می جویم از گل های باغچه تبسم نگاهش را می خوانم و لحظه لحظه از احساس حضورش در قلب و روحم خاطری نو می تراود ...
-
تقدیم به...
یکشنبه 11 تیر 1391 19:54
تقدیم به فرشته مهربان قلبم ... آرزو دارم غبار ملال از خاطر لطیفت بزدایم
-
پرواز...
یکشنبه 11 تیر 1391 00:44
قایق کوچک اشعارش را بخشید به دست های امواج روان پس در آرامش نمناک فضا اوج گرفت رفت تا خلوت دم کرده ابر تا سراپرده نجوای فرشته ها تا آستانه ی احساس خدا ...
-
آیینه عشق...
شنبه 10 تیر 1391 21:35
زندگی ترجمه روشن خاک است در آیینه عشق ...
-
به رنگ سکوت
جمعه 9 تیر 1391 23:04
بعضی وقت ها... هیچ چیز آرام نمی کند بعضی خماری ها هیچ درمانی ندارند روح را تسخر می کنند کمترین آرام بخش شاید چند قطره اشک ... پی نوشت: شکیلا/ آشفته حالی
-
بگذاریم که احساس هوایی بخورد...
جمعه 9 تیر 1391 19:50
پی نوشت: لینک دوستان را دریابید... ستون سمت راست
-
فرشته ای آمد...
جمعه 9 تیر 1391 14:02
فرشته ای... آمد لب دشت بر لبش آیه دوست در دلش خاطر دوست سبزه ها از شوق قدم هایش سر فرو بردند، به سجود لحظه راز و نیاز دست احساسش رفت تا لب ایوان خدا ابرها از شوق نگاه غرق در اشک شدند همه دشت پر از زمزمه عشق شدند ...
-
یار مهربان...
جمعه 9 تیر 1391 09:09
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید ...
-
صبر...
جمعه 9 تیر 1391 08:27
از تو دلگیر نیستم از دلـم دلگیرم ! کــــه نبودنـت را صبورانه تحمل می کند ...
-
حس دوست...
پنجشنبه 8 تیر 1391 15:36
در دلم چیزی هست مثل یک بیشه ی نور مثل خواب دم صبح و چنان بیتابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه دورها آوایی است که مرا میخواند ...
-
سمت خدا...
پنجشنبه 8 تیر 1391 14:51
-
وفا...
چهارشنبه 7 تیر 1391 20:07
با من می مانی؟ تا ابد... ابدیت تا کجاست؟ پسرک، به پهنه نیلگون آسمان اشاره کرد پرواز پرنده ای خلوت آسمان را ورق می زد سکوت روشنی فضا را فراگرفت آسمان آمد نزدیک تا سر انگشتانش... نگاهشان گره خورد دلشان تا ملکوت پرواز کرد و اندوهی که با شوق همراه بود خدای عشق آن جا بود میهمان سفره کوچک دلهاشان ...
-
یار مهربان...
دوشنبه 5 تیر 1391 20:49
دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق می زد
-
ناکجا آباد حیات...
دوشنبه 5 تیر 1391 20:14
مسافر تنها دلتنگی هایش را به شمعدانی ها سپرد شعرهایش را برگ برگ به آب جوی بخشید روی درخت کاج، اسمی به یادگاری نوشت دست نوازشی بر گل های باغچه کشید تنها آسمان صدای اندوه قدم هایش را شنید نبض خیالش، یار مهربانی را صدا می زد غروب بود... آواز گنجشک ها سکوت نازک فضا را ورق می زد و آرامشی در دوردست ها به انتظار ...
-
همه آرزویم...
یکشنبه 4 تیر 1391 20:58