شبنم مهتاب می بارد.
دشت سرشار از بخار آبی گل های نیلوفر.کو کلید نقره درهای بیداری؟
...
______________________________
گل آیینه / آوار آفتاب / سهراب سپهری
پی نوشت:
آوار آفتاب تصویری عمیق است از ریزش "گرد زعفران رنگ" غروب بر روی دامن جهان و سکوت و شب و تاریکی در زیر این آوار
شبنم مهتاب، شاید از سرپنجه نوازش مهتاب است، با آن نور نازک، سپید و غمناکش که شبنم بر رخ گیاهان صحرا می نشیند. همان گونه که نیما می می گوید "می تراود مهتاب..." و ترواش مهتاب خیالی است از روان شدن نمناک نور مهتاب بر دامن شب...
و همه چیز به یک رویای پر از مه ختم می شود. دشتی پر از بخار آبی گل های نیلوفر که شاید بازتاب نور مهتاب است بر شبنم نشسته بر گل ها...
مردابی در میانه دشت (شاید همان جایگاه نیلوفر)، آب ها همچون آیینه ای است بی شکل که چون در دست بر می آید باز از میان انگشتان می لغزد و آزاد و رها خود را سوی آیینه ی مرداب می لغزاند.
در این شب آرام و تصویرش در آیینه، خواب از چشمم رفته است و تصویر مرداب ساکن و بی تحرک است.
گیاهان در از نوازش باد گرد از تن می افشانند. و دانه ای درون پوسته اش در دامنه دشت تاریکی منتظر آب است.
خاک آیینه از فرط خشکی و شاید آوار آفتاب رو به خشکی است و شاید تر ک برداشته و شاعر باران را، حوریان چشمه را می طلبد تا به اشک خویش آب بر دشت بیافشانند...
پی نوشت 2: شاعر هم همچون من حال خوشی نداشته، از تصویر مهتاب خیال بافی می کرده است!