رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...
رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

میخواستم برای روزی گریه کنم که ابرهای آسمان و آن زنی که در آوازش کلمات را با سایه میخواند از من دور شدند و سپس برای همیشه
محو شدند ابرها که برای باریدن به شهر ساحلی رفته بودند و آن زن در هواپیما به خواب رفت دیگر حرف زدن از آسمان تباه
شد در مسافرخانهای در پاریس مرا فرسوده و لال میکنند من دیگر در این
هوای ابری حتا یک فنجان چای نمیخواهم اگر بخواهم از مسافرخانهای در پاریس
صحبت کنم آسمان ابری میشود و باران به گذشته من میبارد در این سالها حد
رویا حد تخیل حد حرمان حد عزلت حد حرف زدن حد دو دوستم حد دو گوشم حد دو
چشمم و حد گلهای شمعدانیام را خوب میدانم کنارم ایستاده بود کنارم یک
درخت چنار بیبرگ بود بارانی کرمرنگ پوشیده بود از سرما میلرزیدم دنبال
نشانی خانهای بودیم که میگفتند خانهی شاعری است که مدام در آن باران
میبارد...*
پسرک
جمعه 12 شهریور 1395 ساعت 08:05 ق.ظ