خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

ستاره قلبم...

ستــــــــــاره قلبم

بعد از تمام تاریکی های زمین که تاریکی شعرهای مرا ،
درون خود می بلعد ،
تا آخرین نفسهای شعرم تو را غزل می کنم
میخواهم نامم تنها اسمی باشد کــــــه
در دفتر عاشقانه هایت به ثبــــت میـــرسد
میخواهم مالک همیشگی روشنی قلبت باشم
و هرگاه تنها شدی تورا ببینم
و تنهاییت را با سرانگشتان مرطوبم پاک کنم.
هنوز زلالی چشمانت را سیر زیارت نکرده ام...
هنوز دست هایم لیاقت لمس دستانت را نداشته.
تازه در کوچه آشنایی بودم که تو اسمم را
روی اولین درخت حک کــردی
و همانجا قسم خوردم مرد مردانـــــــــــــه
عاشقت بمانم...

من با تو...


من با تو کاملم

من با تو رازی روشن
من با تو نام هستی ام ای دوست
ای یار مهربانی و تنهایی
من با تو روشنان را
فریاد می کنم
از عمق ظلمت شب یلدایی
و کهکشانی اینک در چشم های تو
ای دوست ای یگانه ترین یار
من
با تو کاملم

...

_________

م.آزاد / تازه ها

ذره ای از نور

گل نگاه تو در کار دلربایی بود

فضای خانه پر از عطر آشنایی بود
به رقص آمده بودم چو ذره ای در نور
ز شوق و شور
که پرواز در رهایی بود
چه جای گل که تو لبخند می زدی با مهر
چه جای عمر که خواب خوش طلایی بود
هزار بوسه به سوی خدا فرستادم
از آنکه دیدن تو قسمت خدایی بود
شب از کرانه دنیای من جدا شده بود
که هر چه بود تو بودی و روشنایی بود

___________

فریدون مشیری/ لحظه ها و احساس

یک گل تنها برای یک دل تنها

گل سرخ، زیباترین نشان عشق

به نشانه قلبی که خون سرخ را

در رگ های هستی می فشاند

و اندیشه دوست با هر تپشش

تمام جسم و روح را در می نوردد

فرشته ی آبشار...


آبشار عشق تا ابد جاریست و در سقوط شفافش بر سرتاسر قلب ها طراوت می نشاند. خروش اش بانگ عاشقی و نیاز سر می دهد و محو شدن آرام کف هایش نوید آرامش و زلالی ابدی دل های عاشق. آهویی در کناره اش تن را به آب شست، نگاهش رنگ عشق یافت و چلچله ای که از آب آن نوشید تا ابد عاشقانه می خواند. در ادامه آبشار رودی است که می رود تا دریایی که ماهیانش عاشق اند، روز و شب از دریای عشق جرعه می نوشند و باز تشنه کام در تکاپو...

معجزه آبشار از فرشته ای بود که در بالادست، دست محبتش را بر آب زده بود و نگاه زلالش قلب با طراوت آب را به جوشش داشت. رد لبخندش در لهجه آرام آب هویدا بود. همهمه بی قراری قلب پاک اش دل سنگ ها را می شکست و رنگین کمانی از رویاهای لطیفش بر آسمان نقش بسته بود...

آری

او فرشته بی همتای قلب من است...

rose

نامه...

...

نوشته بودی زندگـــــــــی         چنگـــــــــی به دل نمیزنه
  تو آسمون زندگـــــــــی            پـــــــــرنده پر نمیزنه
نوشته بودی تنهایـــــــــی            رفیـــق ماه و سالته
نوشته بودی روز و شــــــب            غم از تو دل نمیکنه

...

عاشق باش

عزیزم

دوستت دارم

آرزوی دیرین...

بی دل بود، اما رسم دلبری نمی دانست

شاعر بود، اما شعر نمی دانست

بی قرار بود، اما پیشه اش صبر

در دل سخن ها داشت، اما زبان گفتش نبود

دعایش را با چشمانی تر

در شبی پاییزی

بسپرد به نسیم

...

جاودانی...

تو را یافتم در وسیع ترین دشت های احساس

از پس انتظاری دراز

با دست هایی پر ز نور

دلی چشمه سار روشن عشق

و نگاهت آیینه پاک نجابت

و چنان در قلب من جای گرفتی

که صدره بر خاک بهشت

و بر لوح دلم تنها

عشق جاودان تو نقش بسته

...

عطر احساس...


دوست دارم عطر احساسم را

بسپارم به نسیم

به دل غمزده فاخته ها

به پر آراسته شاپرکان

تا بوسه ای از مهر بر دستانت زنند

به تو تقدیم کنند نغمه ی عاشقی قلب مرا

...