خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

تو را برای دوست داشتن، دوست می دارم


تو را به خاطر دوست داشتن

                                     دوست می دارم


تو را به خاطر خاطره ها

برای پشت کردن به آرزوهای محال

به خاطر بوی لاله های وحشی

به خاطر گونه زرین آفتابگردان

برای بنفشی بنفشه ها

                                    دوست می دارم


تو را برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خاطره ها

                                   دوست می دارم


تو را از دیرباز

از لحظه های نگاه و انتظار

از سال های آرزو و سکوت

از راز اشک، لبخند و عشق

تو را از جوشش ایمان دلت

تو را به اندازه قلب پاک ات

        از دل و جان

تو را برای دوست داشتن

                                  دوست می دارم


__________________________________________

شعر، ترجمه ای از شعر پل الوار؛ با تغییر و تلخیص

پای در گل


پاکشیدن مشکل است از خاک دامن‌گیر عشق

هرکه را چون سرو این‌جا پای در گل ماند، ماند...

روز هشتم بهار



از تبار خاطر دوست...

زلال نگاه دوست


آبی زلال آسمان انعکاسی است از دل پاک، از عظمت وجود دوست. آن گاه که از در سینه نمی گنجد،دل از یادت پر می کشد تا افق های نزدیک، تا سراپرده یکرنگ آسمان، آنجا که از خلوص نگاه دوست روشنی می جوید. خورشید شعله ی پریشانی است در برابر فروغ دیدگانش و ماه لکه خاموشی از فراموشی سرگردان در بستر پر آشوب ستارگان؛

روز هفتم بهار


گلبرگ هاشان سپید و یک رنگ است، آرام و آرامش بخش، همچو دوست...

نوبهارم


آفتاب مهربانی، سایه تو بر سر من

ای که در پای تو پیچید، ساقه نیلوفر من


با تو، تنها با تو هستم، ای پناه خستگی

در هوایت دل گسستم از همه دلبستگی ها


ای بهار باور من، ای بهشت دیگر من

چون بنفشه بی تو بیتابم، برسر زانو سر من


بی تو چون برگ از شاخه افتادم، زرد و سرگردان در کف بادم

گرچه بی برگم گرچه بی بارم، در هوای تو بیقرارم


برگ پاییزم، بی تو می ریزم، نوبهارم کن، نوبهارم

ای بهار باور من، ای بهشت دیگر من...


____________________________________

محمد اصفهانی / آلبوم حسرت / آفتاب مهربانی


در پای تو پیچید ساقه نیلوفر من: نیلوفر نماد معنویت، وابستگی و تعلق و تلاش برای رسیدن است همانگونه که گل نیلوفر از اعماق مرداب تلاش می کند تا به مظهر معنویت و والایی که خورشید است برسد و رو به خورشید دارد... منظور آن است که تو مرا را به معنویت و زندگی رساندی و اگر تو مرا رها کنی، در ته مرداب فرو می روم و نیست می شوم.



رویای دوست




دوش، با تو ام دیداری بود؛

زیر یک بوته تاک؛ پر از خوشه زر

در دلم بغض تو بود، بر لبم خنده و شوق

آسمان دل پاییزی من، روشن از روی تو بود

ساحل خامش تنهایی من، در تب و تاب تو بود

ذکر دل

گل ها هم عشق و محبت را به زبان خویش زمزمه می کنند

همه طبیعت حاصل عشق است

گوش و دیده جانی باید...