خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...
خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

یک سیب...

سلام همسفر عشق

حالت خوب است

روزگاران را چگونه طی می کنی

وقت بارش باران

ریزش آوار آفتاب

رویش یاد خدا

سکوت تنهای شب

چه می کنی

آرزویم دیدار ...

بخشیدن گل لبخند به لبانت

شادی به دلت

آرامش به وجودت

و یک سیب سرخ پر از طراوت زندگی

پر از گرمای عشق

به دستانت است

هنوز و همیشه...


چون دوستت می دارم
حتی آفتاب هم که بر پوستت بگذرد
 می سوزم!

پاییز از حوالی حوصله‌ات که بگذرد
 زرد می شوم!

و تا کفش های رفتنت ‌جفت می شوند
غریب می‌مانم!

که نیلوفرانه دوستت می دارم
نه ماننده‌ی مردمانی که دوست داشتن را
به عادتی که ارث برده‌اند
با طعم غریزه نشخوار می کنند!!

من مثل خودم
عاشقانه
هنوز و همیشه
دوستت دارم

در امتداد شب...

و من در امتداد شب تو را یاد می کنم

در سایه سار مهتاب
ای همیشه بیدار

ای همیشه با من در کنار من

و چه آواز قشنگی است سکوت این شب
بیا با هم لالایی بخوانیم

تا خاطراتمان در این تاریکی شب از سرما نلرزند

و آسوده پلک ببندیم چون با عشق زنده ایم

...

قلب من


قلب من بی تاب است

ساکنش در طرف سبز زمان گم شده است!

پی او باید گشت ...

سراغش را باید از باد، هوا، آب و آواز گرفت

ساکن اینجا نیست!

خانه اش را پشت آواز بهار

لحظه لمس چمن با باران ساخته است

گویی با شبنم و گل سر و سرّی دارد ...    

غوغای باران

در این ساعت شب باران روی زمین را به زیبایی می شوید...

کاش قدری هم اندوه را از روی زمین، از ضمیر آدمیان می شست...

آهنگی زیر باران...

امروز ناخودآگاه یاد این آهنگ آرام و بی کلام افتادم که سال ها پیش شنیده بودم...

البته بیشتر برای هوای مه آلود و غم انگیز مناسب هست، ولی شاید زیر بارون توی تاریکی هم مناسب باشه...

(دانلود)