خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...
خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

فرشته ی زمین...

دل من دیری است

بی تاب فرشته ای ست

از تبار محبت

از سرزمین صداقت

به مهربانی خدا...

دل من می گوید

چهر خشن سنگ فرش زمین از آرامش قدم هایش به نرمی گلبرگ گل شده

بی تابم که مبادا، سرمای دست نسیم، ذره ای از آرامش گلبرگ وجودش بزداید

بی شک، مهتاب از تلالو نگاه معصومش، اینچنین درخشش یافته

بی تابی ستاره ها از چیست... چشمک ها گاه و بی گاه؟

دلشان بی شک از این همه دوری، این فاصله، در تاب و تب عشق می سوزد

دریا از شوق یک قدمش بر سر، بی تابانه موج بر سر موج می کوبد

آسمان اگر از شوق نگاهش دیده به اشک می سپارد

دل من به شوق عشق، از دوری قلب پاک اش ...

قلب طوفانی

خوب میدانم که بی تو زندگی یعنی عذاب

عشق یعنی هیچ، یعنی یک سوال بی جواب

کاش باران میشدی یک لحظه بر این شوره زار

کاش من هرگز نبودم از نگاهت شرمسار

هیچ کس قلب مرا اینگونه طوفانی نکرد

زندگی را با همه دلبستگی فانی نکرد

به تو ایمان دارم


مهربانم


من به اندازه مهتاب

همچو ماهی که نگاهش به دل ابی دریاست

چو طنین سحر بانگ اذان

که

به طپش وا میدارد دل عاشق را

من به اندازه سجاده عشق٬ مهر و تسبیح

غزل و مثنوی و قصیده ها

و قلبم ٬ که گریه میکند این همه را

من به معصومیت ساده باران

از سکوت دل دریایی تو

به وجودت به کلامت به نگاهت...

ایمان دارم

خداوندا...

خداوندا :

دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین میرسد یاریم کن !

آنقدر فریادهایم را سکوت کرده ام که اگر به چشمانم بنگرید کر می شوید!

 

تورا به عظمتت قسم

یاری ام کن

یاری اش کن

...

پرواز...

همگان به جست‌ و جوی خانه می‌گردند،

من کوچه‌ی خلوتی را می‌خواهم،
بی‌انتها برای رفتن
بی‌واژه برای سرودن...‏
و آسمانی برای پرواز کردن،
عاشقانه اوج گرفتن، رها شدن

محبوب ...


ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم!

همه وقت،

همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم،

تو بدان این را،

تنها تو بدان،

تو بیا، تو بمان، با من تنها تو بمان.

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب،

من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند...

آهنگ دل

مدت هاست

میان ازدحام غبارآلود غم

هر صدایی

هر آهنگی

برایم نغمه محزون عشق است

...

قلب من ...

فرشته مهربان

مهرت آنچنان در دل و جانم خانه کرده

که هر بار چشمانم را بر هم می نهم رویای تو را می بینم

و  بغض آنچنان گلویم را می فشارد که اشکش از چشم سرازیر می شود

مهربان

چه کنم با بی قراری قلبم

چه کنم که قلب من اینجاست و تو در دوردست ها

یاد تو اینجاست و خودت نیستی

گریه آسمان دیوانه ام می کند

از دوری ات

...

از تبار محبت

در این عید!

اگرچه عیدی ... !؟

کودک بی قرار دلم

بهانه ای می خواهد تا سویت پرکشد

در آسمان خاطر رویاییت

گل هایی از تبار محبت

تقدیم چشمه سار دلت کند

هر روز را برای تو عید آرزو کند

سرشار از شادی، آرامش...