
لذتی هست در تبسم
لذتی هست در استشمام بهار
لذتی هست در لمس گلبرگ بنفشه
لذتی هست در نگاهی ، ژرف ، ژرفتر از ایمان
به آسمان
لذتی هست در هم صحبتی شقایق
لذتی هست ...
آری ، لذتی
عابرهای خیابان متروکه دل را صدا می کنید ،
آرام
بگویید دلم تنگ شده
بگویید ، دلم برای یک لبخند ، برای یک صدا ، تنگ شده
بگویید دلم برای ناله ی ساز ، لبخند بهار نارنج
برای استواری سپیدار ، برای آواز رود
دلم برای یک لحظه دوست تنگ شده
بگویید ، بگویید
آرزوی عابران خیابان دل ، تن تقدیر را می لرزاند
بگوییدشان
کسی در شب ، صدایشان می کرد
بگویید
از آواز دوستی
شاخه لطیف محبت
برای دل دوست
بگویید ...

پس از ان غروب رفتن، اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروع من باش
شب و از قصه جدا کن، چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
اسمتو ببخش به لبهام، بی تو خالیه نفس هام
خط بکش رو باور من، زیر سایبون دستات
خواب سبز رازقی باش، عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب، تو طلوع زندگی باش
من پر از حرف سکوتم، خالیم، رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت، تشنه ام، کویر لوتم
نمی خوام آشفته باشم، آرزوی خفته باشم
تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم
...
____________________________
آهنگساز: بابک زرین / شعر: ترانه مکرم / معین / آلبوم طلوع / طلوع / 1386 / (دانلود)