-
انتظار
یکشنبه 22 دی 1392 22:55
ناتانائیل ، با تو از انتظار خواهم گفت... آسمان را دیده ام که در انتظار سپیده دم می لرزید. ستاره ها یک یک رنگ می باختند. چمن زارها غرق در شبنم بودند. نسیم جز نوازشی سرد و یخ زده چیزی در بر نداشت. لحظه ای پنداشتم که این زندگی ابهام آمیز می خواهد به خواب ادامه دهد و سرم که هنوز خسته بود، از رخوت سنگین می شد... مائده های...
-
در این نزدیکی...
سهشنبه 17 دی 1392 09:00
-
آرزوی بهار
دوشنبه 16 دی 1392 21:35
با این همه برف و سرما و آسمان و درختان سپید، می شه هنوز خواب گل ها و رویای بهار دید... آهنگ نوشت: صدبار / باران (امشب از تلویزیون شنیدم)
-
قریه
جمعه 13 دی 1392 23:23
امشب توی اورژانس که نشسته بودم، فکر می کردم الان کجایی، چه می کنی، تندرست و سلامتی، آرامش داری مبادا اندیشه ات از دغدغه ی فرداها و تنگی جویبار زمانه و زندگی، غمین گشته... که مباد؛ دوست غایب است؛ سخنی، خبری نیست... و یاد از "دیر است که دلدار پیامی نفرستاد..." و " آن که صد قافله دل همره اوست / هرکجا هست...
-
تقدیم به دوست
پنجشنبه 12 دی 1392 17:15
توی این سرمای زمستون، یکی از همین روزهایی که برف می بارید و سرها همه در گریبان بود؛ گل رز باز دست سخاوتش را گشود. شاید به یاد عشق...
-
رویای مسافر
سهشنبه 10 دی 1392 00:42
مهتاب که قدم گذاشت میون گنبد تاریک شب، زمین سرد بود و آسمان خسته، نسیم هم از شدت سرما در گوشه ای خزیده بود. اما غنچه ی تازه ای شکفته بود، ستاره ها روزنه ی کوچک نوری بودند از گرمایی ابدی، به اندازه سفره ی کوچک سخاوتی، با سوسویی بی قرار... مسافر دست های سردش را در هم گره زد، نشست و دست هاش بی اختیار دور بازوهاش حلقه...
-
نگاه...
شنبه 7 دی 1392 19:39
امروز که باز می گشتم، راهم را دورتر کردم و امام رضا - خط آتشگاه برگشتم. این مسیر را که میام یه حال خاطره انگیزی داره... دیشب خواب دیدم، نشسته بودیم روی بام یه ساختمان U شکل، من یک طرف، دوست هم یک طرف. خواهر کوچکش ازدواج کرده بود و با همسرش بود و باقی خانواده اما دوست تنها بود. همه به آسمون نگاه می کردند و توی افق های...
-
پرواز
پنجشنبه 5 دی 1392 18:04
دیروز غروب که بر می گشتم، یه دسته پرنده دیدم در حال پرواز. فرصت نشد عکس بگیرم ولی یاد دوست افتادم و ... این روزها اگر حسی باشه، شب ها مطالعه ای می کنم. کتاب "در شهر نی سواران" را می خوندم از باستانی پاریزی، رسیدم به این شعر، چند روزی بود اینترنت مختل شده بود اما الان روبه راه شده...: امشب از لطف به دلداری ما...
-
شعر حافظ ...
شنبه 30 آذر 1392 20:05
سبت سلمی بصدغیها فؤادی و روحی کل یوم لی ینادی نگارا بر من بیدل ببخشای و واصلنی علی رغم الاعادی حبیبا در غم سودای عشقت توکلنا علی رب العباد امن انکرتنی عن عشق سلمی تزاول آن روی نهکو بوادی که همچون مت به بوتن دل و ای ره غریق العشق فی بحر الوداد به پی ماچان غرامت بسپریمن غرت یک وی روشتی از امادی غم این دل بواتت خورد...
-
Once in a blue moon ...
چهارشنبه 27 آذر 1392 22:33
It's been a long time in their minds. However, It's not a matter of time. days and nights are just times to think about the friend, the angel. To look at moon in love and feel your heart beating with every rain drop, to wish ... Nights are for her dream.To pray and wish the best for her and her with all my heart....
-
حس سحرگاهی
سهشنبه 26 آذر 1392 23:30
خواب دیدم همه جا انفجار هست، کشتار آدم ها و وحشت. هر کسی از سویی می دوید. شب بود و هوا گرفته و سنگین، انفجار عقب اتوبوس اتفاق افتاد، توی یک کوچه تنگ بودیم. حس بدی بود، یه جور حس بی پناهی و تنهایی بود. دیدم که دارم پرواز می کنم اما سنگین شده بودم. نمی تونستم اونقدر بالا برم، چیزی می کشیدم پایین... بیدار شدم. هوا هنوز...
-
آواز چکاوک ...
یکشنبه 24 آذر 1392 23:01
نمی دونم چی شد که یادم از شعر صدای پای آب آمد و چی شد که به یاد این بخش افتادم: "من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست..." و تازه یادم آمد از برنامه ای که چند وقت پیش دیدم و جای خالی آواز چکاوک های آسمانی در هوای آلوده ی شهر، و این که معیاری اند از میزان تمیزی و سلامت هوا! آن گدا، مستمند و بدبخت...
-
لبخند ...
شنبه 23 آذر 1392 22:37
خبر را در بی بی سـی دیدم درباره سیاست های جمعیتی جدید، و دنبال لینک رفتم به صفحه طنز روزنامه قانون. همه مطالب صفحه اش جالب بود. دریغ از روزهایی که عاشق خواندن بودیم و نداشتیم و امروز که داریم و فرصت نیست، یا حوصله و دل خواندنش نیست... خواستم این نوشته را برایت بفرستم. بس که طنز "با یک گل ..." از آیدین سیار...
-
رویای پاییز
جمعه 22 آذر 1392 19:04
چشمانش را که بست، خواب دید تنهای تنهاست، به یاد نداشت از کجا بود که جهان اطرافش تهی، کجا بود که همسفر مهرش را، نگاهش را، برید و رفت. یادش اومد یه روزی سرد بود و زمستونی میون باغ خاطره ها، توی سرما کنار دوست، نفس گرمی بود. یادش از دوست آمد روی اون سنگ، ساحل دریا، یادش از لبخندها و سکوت، از نگاه و امید، غم و دلشکستگی...
-
مه من...
پنجشنبه 21 آذر 1392 21:33
چند وقت پیش از رادیو شنیدم، پشت چراغ قرمز بودم. از بی بی سی، به گمانم برنامه چمدان بود و یکی از ساکنان کشورهای اروپایی که این شعر را می خواند خانمی بود با صدایی نجواگونه و پس زمینه ی آهنگی آرام می خواند. به دنبال شعرش جستجو کردم "مه من چه دانی از غم جدایی..."
-
دم سرد زمین...
چهارشنبه 20 آذر 1392 23:56
به یاد رویاهای سپید گرمای کلام نگاه دوست
-
از دیوان شمس
سهشنبه 19 آذر 1392 21:51
گفت که دیوانه نهای لایق این خانه نهای رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم گفت که سرمست نهای رو که از این دست نهای رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم گفت که تو کشته نهای در طرب آغشته نهای پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم گفت که تو شمع شدی قبله این...
-
شعر شب ها
یکشنبه 17 آذر 1392 00:19
امشب، خیلی حرف ها داشتم، فکر کنم آخرش یادم میره... اول از شعر "نشانی" بود، بارها زیر لب خوندم، آهنگ زیبا و خاطره انگیزی داره و به معنیش فکر کردم، که "مکث آسمان" چه حالتی داره و شروع شعر و "صحنه ی فلق" و "رهگذری" که اتفاقا هم او نشانی خانه ی دوست را می داند و سلسله مراتب رسیدن به...
-
بید مجنون
پنجشنبه 14 آذر 1392 21:33
داس مه نو بود سکوت خلوت... یک جای خالی یک سبد تنهایی
-
شب نوشت
پنجشنبه 14 آذر 1392 00:06
امشب نمی دونم چی شد فکرم رفت به "نی نامه"ی مولانا و بیت "هرکسی که او دور ماند از اصل خویش // بازجوید روزگار وصل خویش" بعد "راه عشق"، "قصه های عشق مجنون" و و روی کلماتش فکر کردم و چرا "شرح درد اشتیاق"؟... شاید یاد آمدش، نتیجه ی تفکر در احوال بود... و آخرش یاد "عشق...
-
پی لبخندی...
جمعه 8 آذر 1392 08:40
من در این آبادی، پی چیزی می گشتم پی خوابی شاید پی نوری، ریگی، لبخندی... روزهایی که کشیده شده تا پاسی از شب و شب هایی که خستگی ها چیزی از غربتش نمی کاهد. حرف هایی که چون نفس این شب های سرد در سینه حبس ... خواب هایی تو در تو همه از حضور دوست و باران و قلبی و آسمانی با یک ستاره... گلی عاشق که با صدای پای زمستان و شب چله...
-
غروب های غریب...
یکشنبه 3 آذر 1392 23:09
-
پایان هفته
جمعه 1 آذر 1392 23:44
این روزها، به یاد و خاطره ها، و به بعضی دغدغه ها می گذرد. از این ویروس اخر هفته هم صرف استراخت شد! دیشب به ذهنم آمد چه خوب بود اگر بخوابم و در جهانی دیگر بیدار شوم، اول از همه چه در خاطر دارم؟... مثل همیشه سفره کوچک دعا گسترده بود و میهمانش دوست... این چندروز باران خوبی بارید، از آن هایی که مخصوص قدم زدن است. از آن...
-
از خزان
شنبه 25 آبان 1392 23:53
امروز کارگاه های دانشگاه رفتم برای یک زبری سنجی ... خاطره غریبی داشت، از درب دانشگاه وارد شدن خودش یک جورایی غریب و حزن انگیزه، دانشکده رفتن که... اونجا سعی می کنم گذارم نیفته. پشت محوطه کارگاه ها برگ های رنگارنگ جلوه ی زیبایی داشت، انگار درخت ها هم هنوز هوای بهار دارن و سر سرسپردن به پاییز ندارند. نمای جالب تری بود...
-
دنیا
پنجشنبه 23 آبان 1392 20:55
امروز غروب این آهنگ یه یادم اومد از محسن یگانه اونجایی که می گه "دنیا را بی تو نمی خوام یه لحظه..."؛ فکر کنم قبلا اشتراک گذاشتم، فکر کنم ساحل نوشهر هم که بودیم بین آهنگ هاش پخش می کرد. به شمال رفتن فکر هم که می کنم، دلم را می فشاره، مثل الان... دیگه نمی خوام شمال برم با این که طبیعت زیبایی داره. اون عکس...
-
باران
چهارشنبه 22 آبان 1392 23:27
امروز باران بارید و از پشت شیشه ی اتاق گل رز باغچه را می نگریستم و ...
-
آبشار ساده...
سهشنبه 21 آبان 1392 19:54
-
دل دیوونه ...
دوشنبه 20 آبان 1392 23:33
این آهنگ لهن و سبک اجرای جالب ی داشت به همراه ریتم آرام اما پر ضرب و زیر و بم خاصی که خواننده به صداش میده، فکر کنم خیلی وقت پیش شنیدم اما یادم نیست کجا بود، شاید از رادیو بود... امروز یادم اومد... دل دیوونه / شهرام شکوهی ( لینک دانلود )
-
برگی از احوال...
یکشنبه 19 آبان 1392 20:26
دیروز توی آزمایشگاه بودم فرو رفتم در فکر دوست و این شعر حافظ اومد در ذهنم "دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست..." با مطلع "دیریست که دلدار پیامی نفرستاد / ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد"، در تفسیر سکوت دوست وقتی در oovoo بود و چند کلمه خواستم احوالش را بپرسم و بی جواب... سکوت کرد و حدس زدم ناراحت شده....
-
اندر این دیر کهن...
جمعه 17 آبان 1392 17:42