خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...
خانه دوست

خانه دوست

رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست...

فال دوست...


دلی پاک و قلبی پاک تر دارید...

انار دل


لیلی زیر درخت انار نشست .

درخت انار عاشق شد، گل داد،
سرخ سرخ.

گلها انار شد، داغ داغ.
 هر اناری هزار دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند
دانه ها توی انار جا نمی شدند.
انار کوچک بود .دانه ها ترکیدند.

انار ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.

مجنون به لیلی اش رسید.

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود.

کافی است انار دلت ترک بخورد!

باران که ببارد

باران که ببارد

تازه آسمان می شود

عین این دل من
بی ستاره و مه آلود
آنوقت این دل بی همراه
می خواهد که بخواند
نمناک٬ چون نوای باران
می خواهد آواز در آواز باران بیفکند
چندان که آسمان هم نداند
این نوا از کدامین دل برآمده؟
به گاه رعد اما
این دل من سکوت می کند
...

آشنا...

...

دست ات را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با توفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تورا دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست


_________________________

دست دادن: نماد عشق و وفاداری

دیریافته : آن که پس از انتظاری قریب یافته شده، دیر= شب (هرکه بی روزیست روزش دیر شد...) تیره و تاریک، دیریافته آن که از پس شب های تاریکی و اندوه و انتظار یافته شده.

ابر اگر باشد طوفان معنا می یابد ، علف نیز جزئی از صحراست، مبدا و ریشه باران دریا است و به دریا برمی گردد و پرنده ها عاشق بهار اند. و درخت جزئی از کل یک جنگل است. و شاعر می گوید مبدا، مقصد و هر جزء زندگی اش بسته به یار دیریافته است که تار و پود وجودش در وی آمیخته و با کلام اوست که به سخن می آید و با صدای مهر او آشناست...

شبنم صبح

چشمان منتظرم به راه است

تا مژگان را فرش قدومت کند

اندک مایه جانم بی قرار است

تا با شوق بر آستانت نهم

وجودی که یک سر

محو پاکی و خوبی توست

از قطره شبنمی در دل یک صبح

سراغ معصومیت چشمانت را می گیرم

همدم گلبرگ های نازک گل

برای شادی دلت دعا می کنم

تبسمی از دوست

ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به
وجود پر مهر تو می بالم
 
و تو را آنگونه که میخواهی دوست دارم
 
ای مهربان، پرنده خیالم با یاد تو به اوج
آسمانها پر خواهد گشود
 
و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید
 
تبسمی از دوست مرا کافیست که  از هیچ به همه
چیز رسم