-
سرسبزی قدم هایت...
دوشنبه 26 فروردین 1392 23:23
پرواز را دوست دارم، برای رسیدن به دوست؛ حتی اگر سنگم زنند، بال و پرم برچینند، اسیر قفس شوم؛ حتی اگر پرواز خیالم باشد، وقت سکوت سحر، وقت نیاز و خلوت و ملکوت، در خواب های شیرین شبانگاه، در روشنای مهتاب، در سینه پر جنب و جوش ابر بهار، در لابلای جمله های سپید سکوت... این روزها که خبرها می رسد از نتیجه ی ماه ها تلاش، هرچه...
-
عشق، تنها عشق...
دوشنبه 26 فروردین 1392 21:16
از نگاهت دل من تشنه باریدن شد مست و دیوانه ی رویای تو را دیدن شد یک نظر تا که به این عاشق تنها کردی نگهت دید و تو را گرم پرستیدن شد...
-
بیست و پنجمین روز بهار
یکشنبه 25 فروردین 1392 19:29
-
خورشید مهر
یکشنبه 25 فروردین 1392 18:30
پس از هر بارشی، اگرچه طوفانی، پرغوغا، سرد... ابرها آرام کنار می روند و خورشید باز مثل همیشه، بی دغدغه قهر زمین و سر در ابر کشیدن جنگل ها، فروغ مهرش را بر سر عالمیان می تابد و طراوت و سکوت پس از طوفان را چند برابر می کند؛ حلقه ی رنگ کمانش را به نشان آشتی تقدیم آسمان می کند و باز پرنده ها بال هایشان را در پهنه نیلگون...
-
من و تو، درخت و بارون...
یکشنبه 25 فروردین 1392 12:29
تو تمیزی مثـ شبنم مثـ صبح تو مثـ مخمل ابری... من بهارم، تو زمین من زمینم، تو درخت من درختم، تو بهار ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه میون جنگلا طاقم می کنه... ____________ شعر از احمد شاملو
-
بوی باران، عطر مهر...
شنبه 24 فروردین 1392 20:55
امروز عصر دقایقی که باران ایستاد، بوی گل ها پیچیده بود در عطر زلال باران، بوی خاک نم خورده و برگ های سرزنده، سرشار شدم از حس بودن دوست، اگر تنها بودم، رها می شدم همان جا میان باغچه ها، اگر بودی یک دسته گل سپید با باران شوق، با عطر محبت، می افشاندم بر آسمان ات ... بوی باران برای چشمان بسته فردایم، گشودن بال پرواز روح...
-
در انتظار باران...
شنبه 24 فروردین 1392 07:20
-
یاد دوست
جمعه 23 فروردین 1392 19:17
ساعت ها رفته اند یک ساعت جلو اما ساعت بیولوژیکی بدن من ظاهرا برعکس رفته! ساعت 5-5:30 صبح که میشه، خود به خود بیدار میشم و غلتیدن به چپ و راست هم افاقه نمی کنه. البته امروز حدود ده ساعت، یعنی تقریبا تمام روز را خوابیدم! به غیر از بردن خواهر محترم برای آزمون آزمایشی و آرودنش و چرخ کوچکی در اینترنت، شاید هیچ کار دیگه ای...
-
در همین نزدیکی...
جمعه 23 فروردین 1392 12:36
در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم... می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری تو توانایی بخشش داری دست های تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد چشم های تو به من آرامش می بخشد و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست می توانی تو به من زندگانی...
-
بیست و سومین روز بهار
جمعه 23 فروردین 1392 06:21
-
باغ بهار
پنجشنبه 22 فروردین 1392 20:06
امروز غروب، سر راه، فروشنده های خطی آلوچه را دیدم و سرکی به باغ کشیدم... آخرین شکوفه های گیلاس گشوده شده و کم کم گلبرگ ها میهمان سپید دامن خاک می گردند. تقدیم به گلبرگ دل دوست که همیشه بهار است و بهار را در یاد زنده می کند... و طعم "ترش" و دلچسب حیات، که بر دل دوست می نشیند، اگرچه بی دوست میهمانی باغ را نشاط...
-
مهمان هر مناجات و دعا...
چهارشنبه 21 فروردین 1392 20:27
خواستم، شعری بنویسم از دوست داشتن تو قصه ای از خوبی ات، حکایتی از زیبایی های دلت، از درخشش نگاهت، از آرامش وجودت از طراویدن یادت در مهتاب، در نسیم، در آفتاب صبح و شبنم سحرگاهان دیدم، شعر بی پایانی، روایتی با معنای بی انتها کلمات در گفتنش حیرانند، جملات، اندیشه را باید با باران شست و از تو نوشت تا طراوت یادت کم نشود......
-
همراه
سهشنبه 20 فروردین 1392 23:53
تنها در بی چراغی شب ها می رفتم دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود تنها می رفتم، می شنوی؟ تنها. من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم. آیینه انتظار تصویرم را می کشیدند درها عبور غمناک مرا می جستند و من می...
-
بیستمین روز بهار
سهشنبه 20 فروردین 1392 19:53
تقدیم به نگاه با طراوت دوست
-
از دوست داشتن...
سهشنبه 20 فروردین 1392 07:21
می دانی... بعضی وقت ها سخت دلم می گیرد که در سکوت دلت چه می گذرد. مبادا دلتنگی و بی حوصلگی ها را، دغدغه ها و تشویش ها را بریزی در دلت، مبادا گلبرگ نگاهت از طوفان های زمان پرپر شود. مبادا کنایه و نیش حسودی، بر دلت زخم نشاند. مبادا از صدف چشمانت شبی در سکوت، تنهایی، در همان اتاق در طرف سایه... (یا "سایه...
-
لبریز...
دوشنبه 19 فروردین 1392 21:47
گفتند ستاره ها را نمی توان چید... آنان که باور کردند حتی دستی برای چیدن ستاره ها دراز نکردند... اما باور کن... که من به سوی دورترین ستاره ها دست یافتم و با این که دستانم تهی است... چشمانم لبریز ستاره شد...
-
یک نفر...
یکشنبه 18 فروردین 1392 21:05
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم دیرگاهی است که هرشب به تو می اندیشم به تو به تو یعنی به همان مخمل دور به همان سبز صمیمی به همان جام بلور به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم به همان سایه، همان وهم، همان تصویری که سراغش ز غزل های خودم می گیری به تبسم به تکلم به دلارایی تو به خموشی به...
-
مثل باران، مثل دوست...
یکشنبه 18 فروردین 1392 07:15
-
هفدهمین روز بهار
شنبه 17 فروردین 1392 22:15
-
طریقت
شنبه 17 فروردین 1392 19:54
ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم شعر و غزل و دو بیتی آموختهایم در عشق که او جان و دل و دیده ی ماست ما جان و دل و دیده، هر سه را سوختهایم
-
باران بهار
جمعه 16 فروردین 1392 21:20
وقتی نم نم باران آرامش گل ها و درخت نوشکفته باغچه را با طروات گره می زند، صدای لغزش پای آب در اسارت ناودان، سکوت زمین را می شکند؛ و تو نیستی، یادت با طراوت باران گره خورده، همیشه هست، دستم بر نوشتن نمیره، بشینم، تماشا کنم، فکر کنم، توصیف کنم، سکوت کنم...
-
شانزدهمین روز بهار
جمعه 16 فروردین 1392 13:22
-
شیر سماور و شیخ و حافظ و مفتی و محتسب...
جمعه 16 فروردین 1392 03:08
سوغات نیکویی بود که برای ما از مسافرت آوردند، بلکم کمی سیستم ایمنی مان تقویت و تجهیز گردد. اما انصافا کارهایی را که گذاشته بودم برای این روزها، کلا روی هوا رفته و تعطیلات عید رو به پایان و از شنبه باز، روز از نو و روزی از نو... و راستی شیر سماور، حکایت بینی درمانده است که همرنگ لبو گشته است! و مانند شیر نیم بسته...
-
دلا دیدی
پنجشنبه 15 فروردین 1392 22:19
دلا دیدی که خورشید از شب سرد چو آتش سر ز خاکستر برآورد ز هر خون دلی سروی قد افراشت به هر سروی، تذروی نغمه برداشت
-
عشق و گناه در بیان دکتر سروش
پنجشنبه 15 فروردین 1392 12:50
..."نقش مقصود" را در "کارگاه هستی" همین عشق می زنه. میگه برو عاشق بشو یعنی که ارادیه این کار، اختیاره. این خلاف دریافت عامه است؛ مردم فکر می کنند عشق ارادی نیست، آدم بالاخره یه بار پاش تو چاله! می افته! ممکنه هم نره، ممکنه که عاشق هم نشه. از بسیاری از ما بپرسن عاشق هم شدی، می گیم نه، نشد، قسمت نشد....
-
چهاردهمین روز بهار
چهارشنبه 14 فروردین 1392 14:29
پی نوشت: همخوانی سیاوش قمیشی و معین
-
پاسخ (رمز نام توست)
چهارشنبه 14 فروردین 1392 12:12
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 فروردین 1392 20:35
-
روز یازدهم فروردین
دوشنبه 12 فروردین 1392 14:01
-
پرواز
دوشنبه 12 فروردین 1392 09:45
می خواستم از پرندگان مهاجر بگم، از بازگشتشون در بهار. از پرستوهایی که یکراست برمی گردند سر جای اولشون و هیچ یادشون نمیره که سال قبل کجا آشیون داشتند. یک وقتی توی یکی از خونه هامون یه لونه پرستو بود که هر سال بهار می اومد ولی الان دیگه اون خونه نیست. یاد آهنگ پرستوها از مهستی افتادم... آمدیم و نبودی و ... یادم رفت اصلا...