-
در دل صدایت می کنم
شنبه 26 اسفند 1391 19:32
من کجا توانم بود جز به یاد تو ؟ وقتی خاطرات تو چون خون ، در رگان من جاری است هرکه را که غیر از تو گوش می کنم ، ناچار قصه ی ملال انگیز ، داستان تکراری است با منی و تصویرت در صف تداعی ها اختتام پیش از خواب ، افتتاح بیدار ی است
-
حکایت
جمعه 25 اسفند 1391 17:25
روزگاری دلی را، مشقی بود از کتابی بی انتها انتظاری بود بی منتها، روز و شب را خیالی بود در جستجوی "راه مقصود" و قدم های که ناامید در راه سرمنزلی بعید آرام از پی هم تن خسته ی روزگار را می فشرد. شادی بشارتی بود بر انتظار. پای بر زمین بود و دل در آسمان در جستجوی آن مونس یکتا؛ چشم کم سو بود و راه پرغبار، و گاه...
-
از تو چو دریا دل من
جمعه 25 اسفند 1391 13:14
واله و شیدا دل من، بی سر و بی پا دل من وقت سحر ها دل من، رفته به هر جا دل من مرده و زنده دل من، گریه و خنده دل من خواجه و بنده دل من، از تو چو دریا دل من واله و مجنون دل من، شیشه پر خون دل من طایفه گردون دل من، فوق ثریا دل من ______________________________ شکیلا / آخرین کوکب / دل من / لینک1 / لینک2
-
عقل درین دیر کیست...
جمعه 25 اسفند 1391 11:44
-
شبنم
جمعه 25 اسفند 1391 07:08
دلم می گوید، شبنم گلبرگ ها در این طلوع های غم انگیز، (همچون من، همچون چشمان آسمان) همه اشکیست از فراغ رویت، آرزوی مهرت، حسرت دل پاک ات، که در سکوت شب های سرد، بی صدا بر چهره اش می نشیند...
-
از جنس بهشت
جمعه 25 اسفند 1391 03:48
رویای تو بهانه ای است همیشگی برای بیداری و در خواب شدن دلی بی قرار. تو پاک ترین رویا از جنس بهشت، تو زیباترین آرزو، تویی تنها بهانه ماندن. بی شک گل های بوستانش را چون من آرزویی، جز نگاه تو، جز یک دم از احساس تو نیست...
-
با دوست
پنجشنبه 24 اسفند 1391 22:12
آرامش در همین نزدیکی است، در دل آرام تو، با دل بی تاب من...
-
ازدحام تنهایی
پنجشنبه 24 اسفند 1391 07:06
میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی چنان وامانده ام در خود که از من می گریزد غم منم تصویر تنهایی ، منم معنای دلتنگی چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو می رفت میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی شبی تا صبح با یادت...
-
راه
چهارشنبه 23 اسفند 1391 23:36
راهستی راه عشق که هیچش کناره نیست آن جا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست...
-
معنای زندگی
چهارشنبه 23 اسفند 1391 18:35
زندگی با عشق زیباست عشق با تو زیباست تو ... تو، خود والاترین تجلی عشق و زیبایی
-
دل آشفته ی من شوق تو را دارد باز
سهشنبه 22 اسفند 1391 19:08
گرمی عشق تو را فاصله از یاد نبرد حس آرامی از این کنج دلم می گوید که تو از پنجره ی شوق به آرامی خواب بر لب بام دلم... باز خواهی آمد تو دلم را که کویری خشک است خیس دریای نگاه و زلال دل بارانی خود خواهی کرد...
-
حال دلی ...
سهشنبه 22 اسفند 1391 01:03
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست...
-
من آن ابرم ...
دوشنبه 21 اسفند 1391 22:53
من آن ابرم که می خواهد ببارد دل تنگم هوای گریه دارد دل تنگم غریب این در و دشت نمی داند کجا سر می گذارد
-
راز دل
دوشنبه 21 اسفند 1391 06:36
-
به جستجوی تو...
یکشنبه 20 اسفند 1391 19:23
به جست و جوی تو بر درگاه کوه می گریم، در آستانه دریا و علف. به جستجوی تو در معبر بادها می گریم در چار راه فصول، در چار چوب شکسته پنجره ئی که آسمان ابر آلوده را قابی کهنه می گیرد...
-
سلسله ی یاد دوست
شنبه 19 اسفند 1391 21:09
این روز ها، و در واقع، دیر زمانیست کمتر، به ندرت اخبار را پی می گیرم، از زندگانی و زندگان هم خبر چندانی ندارم، گویا هنوز نفسی می رود که مردمان آن را زندگانی می نامند... و هیچ خبر نداشتم از آزمون دکترا که دیروز بود. امیدوارم آزمون خوب و رضایت بخشی پشت سر گذاشته باشی، کاش شبش را توانسته باشی خوب چشم بخواب روی. کاش از...
-
چه قدر نشانه ی حسرتم
جمعه 18 اسفند 1391 22:39
همه حیرتم به کجاروم به رهت سری نکشیده من... چو جرس به غیر شکست دل سخنی زخود نشنیده من... ___________________________ محمد اصفهانی / غم غفلت
-
بس که کشت مهر جانم تشنه است...
جمعه 18 اسفند 1391 18:46
در این عصر دلگیر، آنقدر دلم تنگ شده برایت که نتونستم مثل خیلی وقت های دیگه خودم را وادار به سکوت کنم. دلم نمی خواد به خاطر دلتنگی و غصه من ناراحت باشی... روی گفتنم نیست که امروز چه حالی دارم و دیروز چه حالی داشتم و فلان شب... از تفسیر و حکایت شمع و اشک پروانه و... خسته ای از این خسته. زورق نفرین شده ای ام که دعا و نذر...
-
بی نام تو
جمعه 18 اسفند 1391 11:40
در عصر قاطعیت تردید عصر جدید عصری که هیچ اصلی جز اصل احتمال، یقینی نیست . اما من بی نام تو حتی یک لحظه احتمال ندارم چشمان تو عین الیقین من قطعیت نگاه تو دین من است من از تو ناگزیرم من بی نام ناگزیر تو میمیرم
-
دوش دیدم...
جمعه 18 اسفند 1391 06:41
دیشب، در خواب، یه ندایی بهم گفت که صداش کنم، گفت سوره ای از قران بخونم... دوست را از دل صدا کردم. با صدای آشنا و دلنشینش پاسخ گفت، به خوابم آمد. مثل همیشه با آرامش و مهر پاسخ گفت. از عشق و دوستی صحبت رفت... چند دقیقه ای در باغی زیبا قدم زدیم... ولی افسوس که باز وقت نماز رسید و رویای زیبا را نیمه تمام گذاشت... دوش دیدم...
-
از یه جایی به بعد...
پنجشنبه 17 اسفند 1391 21:50
از یه جایی به بعد دیگه نه از کسی می رنجی نه به عشق کس دیگری دل می بندی از یه جایی به بعد ... به همه چیز بی اعتنا می شی به تن و روح خودت، به ک ل زندگی... مردن را به زندگ ی در فراق ترجیح می دی برات دنیا بی دوست زندان ی پر رنجه از یه جایی به بعد... یه بغض همیشگی هست که بهش عادت می کنی . تویی که صورتت گرمی اشک ر ا به یاد...
-
مست می عشق
پنجشنبه 17 اسفند 1391 05:11
نیم هشاریم و یک نیم دگر مستانه ایم لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه ایم بیم رسوایی مده ای شیخ ما را بعد از این سال ها شد ما به رندی در جهان افسانه ایم عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنا بگذر از ما گو که نیز از خویشتن بیگانه ایم... سیل اندوه را بگو آبادی ما را مده بیم ویرانی که از روز ازل ویرانه ایم......
-
دست نوازش باران...
چهارشنبه 16 اسفند 1391 19:02
-
باران
چهارشنبه 16 اسفند 1391 06:50
دل من باشد یا آسمان، از یاد نگاهت، باران ساده ترین اتفاق است...
-
سحرگاهان
چهارشنبه 16 اسفند 1391 03:06
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت گل بخندید که از راست نرنجیم ولی هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل ای بسا در که به نوک مژهات باید سفت تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا زلف سنبل به نسیم...
-
از شبنم عشق خاک آدم گل شد...
سهشنبه 15 اسفند 1391 20:14
-
نقش جاده ی زندگی
دوشنبه 14 اسفند 1391 22:30
-
آشفتگی صبح
دوشنبه 14 اسفند 1391 05:36
پسرک بس که هر شب خواب های عجیب دیده، دیگر یقین کرده تا دیوانگی راهی نیست، گرچه پیش از این هم دیوانه ای دیگر بود. مجنون یک عشق، مدهوش یک دوست بی همتا...
-
بهار عشق
یکشنبه 13 اسفند 1391 19:58
در این روزهای سرد که کم کم رو به گرمی می رود، نمی دانم شاید از آمدن بهار است؛ عشقت تازه در دلم جوانه زده، برگ های کهنه را کنار زده و سر برآورده و شکوفه ای لطیف از میانش سربرآورده که کم آغوشش را رو به آسمان قلبم می گشاید ... از دلم طلب باران می کند...
-
چون تو را...
شنبه 12 اسفند 1391 21:43
تکه تکه می شود قلب از نگاه ناب تو ذره ذره خشک شد چشمم به عکس قاب تو ... نمی دانم از کجا بر دل تنها نشستی، اما هرچه هستی، از هرکجا هستی، کسی چون تو نیست تو پایان هر جستجوی منی...