-
صبر سپردم
جمعه 27 بهمن 1391 00:06
با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو به گل روی تواش در بگشایم ورنه نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو با غمت صبر سپردم به قراری که اگر هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو
-
برای با تو بودن
پنجشنبه 26 بهمن 1391 21:31
برای با تو بودن یک راهی پیدا میکنم یک جا تو قلبم داری که نمیدمش به هیچ کسی اینقدره عاشقت شدم همه حسادت میکنند به من دیوونه دارن یک شهر عادت میکنند کی گفته دوست ندارم این حرفا رو باور نکن خسته ام پریشونم بدم حال منو بدتر نکن این حرفا رو باور نکن اتاق خاطراتم رو پر میکنم از عطر یاس این زندگی بدون تو ادامه داره مگه حتی...
-
دست های سکوت
پنجشنبه 26 بهمن 1391 17:56
-
به روایتی، عشق...
چهارشنبه 25 بهمن 1391 19:35
این روز اگرچه بیگانه، اما نامی و نشانی دارد بی اندازه آشنا با دلم نشان از مونس بی همتای قلبم که جان و دل در بند خوبی اوست فرشته ای که در بیابان خشکیده روحم باران محبت بارید و دیده دلم را با نگاه آسمانی اش روشن کرد در برابر گلستان وجودش، عکس دسته گل کوچک عشق، اندک مایه استطاعت دستان سردیست که به سوی بودنش روی نیاز...
-
صدای پای آب 3 - مهمانی دنیا، دشت اندوه
چهارشنبه 25 بهمن 1391 19:15
طفل، پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه ی سنجاقک ها بار خود را بستم، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون دلم از غربت سنجافک پر من به مهمانی دنیا رفتم من به دشت اندوه من به باغ عرفان من به ایوان چراغانی دانش رفتم رفتم از پله مذهب بالا تا ته کوچه شک تا هوای خنک استغنا تا شب خیس محبت رفتم من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق...
-
دوست می دارم
سهشنبه 24 بهمن 1391 20:45
کمی از خودت جا بگذار همین حوالی تقدیرم رنگهای دلنشینت را روی این بی نقشی دیرین دوست می دارم
-
تو ای تنها دلیل بودن من...
دوشنبه 23 بهمن 1391 19:41
هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من بغیر از با تو بودن نیست هوایی در سر من هنوز عطر تو مونده در فضای خاطر من هنوزم بیقراره این دل دیوونه من _____________________ معین / فراموشم نکن
-
سوی بی سوی حیات
یکشنبه 22 بهمن 1391 22:01
-
گر بنوازی به لطف، ور بگدازی به قهر...
یکشنبه 22 بهمن 1391 12:20
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی دریغ دیدن او یک نظر، صد چو منش خون بهاست گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد، که دوست دوست تر از جان ماست دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان گونه زردش دلیل، ناله زارش گواست مایه پرهیزگار، قوت صبرست و عقل عقل گرفتار...
-
غم صبحگاهی
یکشنبه 22 بهمن 1391 07:24
یار دوست می دارد این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی...
-
اوست آرامش من
شنبه 21 بهمن 1391 21:37
غـــــم اگر یار شــــود تن اگر پیــر شــــود این طبیعت زمن و عشقش دلگیر شود لحظــه ای از تمنــایش غافل نشوم دل زمهــــرش نکنــــم اوست آرامش من منت خواهش من اگرش سایه دریغم نکند مهرش از سینه من کم نکند عمر اگر رفت نگویم افسوس تن اگر مرد نگویم هیهات
-
اسیر...
جمعه 20 بهمن 1391 22:52
-
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق...
جمعه 20 بهمن 1391 12:42
هرچه تقلا کنم باز دوست داشتنت، آتشی است در درون، در سینه ام، در بند بند وجود. می جوشد از دل و تمام هستی را مسحور تو می کند. از آب چشم و گره در نفس گذشته، روح بی تو افسرده است و چشم بی سو، فراست از عقل ربوده و نقش از حافظه زدوده؛ زندگی ناقوس سکوت و سقوط می نوازد و آسمان رنگی جز غم نمی پراکند. ابر دلتنگی هایت بر دلم...
-
سرگشته ی دوست
جمعه 20 بهمن 1391 10:45
-
روز داوری (2)
جمعه 20 بهمن 1391 01:07
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست آن به کزین گریوه سبکبار بگذری گریوه: کوه، گردنه؛ مراد زندگان است و مطامع و هوس های دنیوی؛ شاعر مردمان را به عشق فرامی خواند و از رفتن به دنبال جاه باز می دارد، زیرا همان گونه که در جایی دیگر می گوید "دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن// در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن..." پس در...
-
یه حسی از تو در من هست...
پنجشنبه 19 بهمن 1391 19:05
وقتی غروب ها که دل بی امان دلتنگ دوست است. تنها سکوت است که همدم دل تنها است. و چه اندازه این سکوت روح آدم را می خورد، فرتوت و افسرده تر می کند... وقتی قلبی نیمه جان افکنده بر زمین غم، دم به دم روی آستانه نگاه برقی می زنه، تکونی می خوره و باز به جون کندن و عذاب کشیدن ادامه میده... وقتی زندگی فروکاسته میشه به این که...
-
تلالو سکوت
پنجشنبه 19 بهمن 1391 14:06
-
روز داوری ... (1) بخش دوم
پنجشنبه 19 بهمن 1391 02:57
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری مراد آن است که هرکه به راه عشق قدم می گذارد لاجرم باید از خود بیخود شود و از سرزنش دیگران و مشکلات و غم عشق نترسد همان گونه که سعدی می گوید "عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت// همه سهل است، تحمل نکنم بار جدایی" و عاشق باید تنها در برابر معشوق، اظهار...
-
روز داوری ... (1)
چهارشنبه 18 بهمن 1391 18:35
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری آن کس که افتاد خدایش گرفت دست گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی تا یک دم از دلم غم دنیا به در بری .... ___________________ خوش کرد یاوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و...
-
پیوند دو دل
سهشنبه 17 بهمن 1391 16:29
-
از دل تو تا دلم
سهشنبه 17 بهمن 1391 02:44
سال پیش بود در همین جوالی، کمی زودتر... توی یگی از همین اتوبوس ها، از شادی پیامی از دوست در پوست نمی گنجیدم و از فرط شوف دل بی تاب، چشم پرآب، قلب پر التهاب... و امشب مثل روزها و شب های دیگر، از بغضی در گلو سرشار و چشم بیدار و قلب پر از درد... این هم سهم ماست از شادی های دنیا که میگن هست و بلیط شادی ما گویا خیلی زود...
-
اسیر غروب...
دوشنبه 16 بهمن 1391 21:17
-
به رنگ غروب
یکشنبه 15 بهمن 1391 20:07
زندگی محزون و بی رنگ است...
-
نشان دوست
یکشنبه 15 بهمن 1391 00:59
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم با تو گریه کردم با تو خندیدم و رفتم و بی نشان شدم در عشق نشان تو را در سکوت بی کس قلبم یافتم با مسیر سبز نگاهت راه دوستی پیمودم با تران ه احساست آرام یافتم پیش از تو ، باور نداشتم یاد نداشتم د ر زندگی با نسیم نگاه ی با صدای مهربا ن ی از دوری قلبی آسمان دلم بی امان ببارد پیش از آن که...
-
اشک خدا...
شنبه 14 بهمن 1391 20:21
صدف سینه من عمری گهر عشق تو پروردست کس نداند که درین خانه طفل با دایه چه ها کردست ... باز امشب دل بارانی است از آسمان سیل بلا ریزد بر من و عشق غم آویزم اشک از چشم خدا ریزد من و اینهمه آتش هستی سوز تا جهان باقی و جان باقی است بی تو در گوشه تنهایی بزم دل باقی و غم ساقی است
-
شرح داغ دل پروانه
شنبه 14 بهمن 1391 17:13
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود نمی مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه ی شیرین و بخوابش کردم...
-
بال و پر دل
جمعه 13 بهمن 1391 20:33
گفت که با بال و پری، من پر و بالت ندهم در طلب بخشش او، بی پر و پرکنده شدم...
-
دلم برای کسی تنگ است...
جمعه 13 بهمن 1391 16:42
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد که آیینه دلش به رنگ خداست که سرنوشتش چ ون من است که دلش همانند دل من است که تنهاییش تنهایی من است که دوست نام اوست که دوستیش بی همتا است که دل تنگ دل تنگیهایم است که دلم را برده است به دریای غم سپرده است ...
-
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
جمعه 13 بهمن 1391 08:18
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم، دل شمع دوش بر من ز سر مهر، چو پروانه بسوخت آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا...
-
Every night in my dreams...
پنجشنبه 12 بهمن 1391 21:47
شب ها که رویای زیبای دوست را می بینم و سحر که از خواب برمی خیزم و همه اش نقش غم میشه این آهنگ، اگرچه تکراری، شرحی نزدیک بر این احوال است Every night, in my dreams I see you I feel you That is how I know you ...go on far across the distance and space is between us you have come to show you ...go on near, far whereever...