
گرمی عشق تو را فاصله از یاد نبرد
حس آرامی از این کنج دلم می گوید
که تو از پنجره ی شوق به آرامی خواب
بر لب بام دلم...
باز خواهی آمد
تو دلم را که کویری خشک است
خیس دریای نگاه
و زلال دل بارانی خود خواهی کرد...

من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت

امیدوارم آزمون خوب و رضایت بخشی پشت سر گذاشته باشی، کاش شبش را توانسته باشی خوب چشم بخواب روی. کاش از این آزمون ها غم نباشد دلت را که اگر سخت بوده برای همه و اگر راحت بوده برای همه بوده است. امیدوارم آرامش دلت را هرگز از افسوس یک آزمون درسی و سختی چند سوال پژمرده نکنی و بر دلت جامه اندوه مپوشانی که روح تو بلندتر از آن است که به خیمه چنین اندوهی درآید، روح تو سر بر گردون می ساید و ریشه در آسمان ها دارد و دلت سرسبزتر از آن است که به ناله بوف کوری بلبل گلستانش ره کوچ گیرد. باز سخن از حد گذراندم و معنی را به اطاله کلام زایل کردم. از صمیم قلب برایت آرزوی پیروزی و سربلندی دارم.


همه حیرتم به کجاروم به رهت سری نکشیده من...
چو جرس به غیر شکست دل سخنی زخود نشنیده من...
___________________________
محمد اصفهانی / غم غفلت


دیشب، در خواب، یه ندایی بهم گفت که صداش کنم، گفت سوره ای از قران بخونم... دوست را از دل صدا کردم. با صدای آشنا و دلنشینش پاسخ گفت، به خوابم آمد. مثل همیشه با آرامش و مهر پاسخ گفت. از عشق و دوستی صحبت رفت... چند دقیقه ای در باغی زیبا قدم زدیم... ولی افسوس که باز وقت نماز رسید و رویای زیبا را نیمه تمام گذاشت...
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند...